تاج الدين احمد وزير

166

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

لغيره كو دل كه بداند نفسى اسرارش * كو گوش كه بشنود دمى اسرارش معشوق جمال مىنمايد شب و روز * كو ديده كه او برخورد از ديدارش عراقى برتر ز چند و چون جبروت و جلال او * بيرون ز گفت‌وگو صفت لا يزال او نگذشت و نگذرد نظر هيچ كاملى * گرد سرادقات جلال و كمال او « 1 » لغيره بر بنده در طرب گشايى چه شود * روى چو مهت به من نمايى چه شود چون آمدنم به نزد سامان نيست * اى دوست اگر بر من آيى چه شود جمال « 2 » دل گفت گرش يار سپاهيست مترس * ور ميل دلش سوى تباهيست مترس چشمست كه در لشكر حسنش حكميست * باقى خط و خال او سياهيست مترس * 659 * امن و شباب و صحّت نفس و توانگرى * در ضمير نه فلك به ازين چارگانه نيست اى كاين چهار ملك شريفت مسلّمست * درياب كام خويش كه هيچت بهانه نيست * * * همه شبها [ ى ] تو چون روز جوانى خرّم * همه اوقات تو فرخندهء چو ايّام وصال * * *

--> ( 1 ) ر . ك : ديوان عراقى به كوشش سعيد نفيسى ص 113 . ( 2 ) اين كلمه ظاهرا جمال خوانده مىشود .